تبليغاتX
لحظه ای ایستادن
 
لحظه ای ایستادن
 
 
 
مارکس در بزرگراه

«قسمت اول»طرح کلی

 

من در این سلسله نوشتار ها خواهم کوشید ایده ای را بسط وطرح کنم که از آن تحت عنوان «جغرافیای تاریخی فرایند شهری در نظام سرمایه داری» نام خواهم برد .ایده ای که امکان نشان دادن خلاء ها و در عین حال مسیری برای نظریه پردازی در حوزه نظریه مارکسیستی را خواهد گشود.

در واقع مجموعه این نوشتارها به ما نشان خواهد داد که آیا نظریات مارکسیستی که در اختیار داریم و یا آن دسته نظریاتی که موسوم به نظریات مارکسیستی شهری اند «امکانات لازم» برای پاسخ به پرسش های حوزه شهری را دارند؟! و اگر ذاتاً این نظریه ناتوان از بررسی فضا به شکلی کلی و «شهر» در هیبتی خاص را دارا نیست ابژه های نظریه پردازی در آن کدامند؟

در یک نمای کلی و همان طور که در مقالات بعدی نشان خواهم داد معتقدم دو خلاء بنیادین و ذاتی در نظریه مارکسیستی امکان تحلیل فضا وشهر را از آن سلب می کند، مسائلی که عموماً توسط نظریه پردازان حوزه شهری نادیده انگاشته شده است.

اول پرسش های اساسی که در درون این نظریه به شکلی روشن حل نشده و همچنان محل مناقشه اند، پرسش هایی چون : چرخش سرمایه ثابت ، شکل گیری محیط مصنوع ، مساله رانت و حتی بحران های پولی و مالی و نظایر آن و از همه مهمتر پیوند این موارد با فضا یا به بیانی بهتر آرایش فضایی.

در این مورد فکر می کنم مجموعه مطالبی که دیوید هاروی در کتاب "مرز های سرمایه" طرح کرده کارگشا و نسبتاً کامل باشد . برتری هاروی نسبت به سایرین در این زمینه مرتبط با تاکید «ادغام تولید فضا و آرایش فضایی» به عنوان مولفه موثر در هسته نظریه پردازی و پاسخ به مسائل فوق است. امری که همیشه با غفلت مواجه بوده.

اما خلاء دوم «اولویت زمان و تاریخ بر فضا و جغرافیا» در نظریه مارکسیستی ست. متاسفانه این خلاء تنها متوجه مارکس نیست بلکه مرتبط با فقدان هرگونه دستگاه مفهومی می باشد که نظریه اجتماعی را با فضا وکنترل آن ادغام کند. مارکس بنا به گفته خود مساله فضا و گونه گونی جغرافیایی را «مساله ای غیر ضروری» می دانست و پس از او نیز هرگونه کنکاش جهت پرکردن این خلاء تا آنجا که من مطالعه کرده ام فاقد دستاورد مفهومی موثر بوده است. نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس بررسی تحولات تاریخی بر بستر مناسبات تولید را مجاز می شمارد در حالی که بر چگونگی تولید جغرافیای ویژه و بدیع سرمایه داری چشم می پوشد.

وقتی به شکل و موضوع نظریه پردازی لنین و رزا لوگزامبورگ و بسیاری از نظریه پردازان مساله امپریالیسم می نگیرم به ابعاد گسترده تر این فقدان پی می بریم که چگونه شکاف مذکور با برخی تعدیل های ساختگی به ابعاد سرمایه داری در روسیه و هند و همچنین بهره کشی حاشیه علیه متن ، جهان اول علیه جهان سوم و نهایتاً رقابت قدرت های سرمایه داری برای سلطه بر فضا دامن زده است.

اما چگونه بر اساس ایده مارکس که مبتنی بر مبارزه طبقاتی ست می توان بهره کشی ساکنان یک مکان یا مبارزه علیه مکان دیکر را توجیه کرد؟ فقدان ملزومات نظری و ابهام در مارکسیسم-لنینیسم مجادلات شدیدی در رابطه با حق تعیین سرنوشت ملی، چشم انداز سوسیالیسم در یک کشور و مساله ملی ، واکنش مقتضی به جنبش های اجتماعی شهری، اهمیت تمرکز زدایی جغرافیایی و نهایتاً اهمیت معنای تناقضات شهری و روستایی و نظایر آن دامن زد . در واقع همه این تعارضات تا اندازه زیادی ناشی از مدنظر قرار دادن سرمایه در فضا بدون توجه به چگونگی تولید فضا و ادغام این فرایند در سرمایه داری می باشد .

پس ما نیاز جدی به ماتریالیسم تاریخی ارتقاء یافته داریم آنچه در قواره نظریه ای که بتوان توامان فضا و زمان را مورد بررسی قرار داد. به بیان بهتر جغرافیای تاریخیِ سرمایه باید به ابژه نظریه پردازی بدل گردد.

از سوی دیگر در طی فرایند نظریه پردازی نشان خواهم داد که چگونه الگوی پدیدارشناسی مکان و بحث «مدرنیت وفضا» در نظریه گیدنز به یاری شکل گیری نظریه ماتریالیسم تاریخی/جغرافیای  خواهد آمد....

/*]]>*/

من در این سلسله نوشتار ها خواهم کوشید ایده ای را بسط وطرح کنم که از آن تحت عنوان «جغرافیای تاریخی فرایند شهری در نظام سرمایه داری» نام خواهم برد .ایده ای که امکان نشان دادن خلاء ها و در عین حال مسیری برای نظریه پردازی در حوزه نظریه مارکسیستی را خواهد گشود.

در واقع مجموعه این نوشتارها به ما نشان خواهد داد که آیا نظریات مارکسیستی که در اختیار داریم و یا آن دسته نظریاتی که موسوم به نظریات مارکسیستی شهری اند «امکانات لازم» برای پاسخ به پرسش های حوزه شهری را دارند؟! و اگر ذاتاً این نظریه ناتوان از بررسی فضا به شکلی کلی و «شهر» در هیبتی خاص را دارا نیست ابژه های نظریه پردازی در آن کدامند؟

در یک نمای کلی و همان طور که در مقالات بعدی نشان خواهم داد معتقدم دو خلاء بنیادین و ذاتی در نظریه مارکسیستی امکان تحلیل فضا وشهر را از آن سلب می کند، مسائلی که عموماً توسط نظریه پردازان حوزه شهری نادیده انگاشته شده است.

اول پرسش های اساسی که در درون این نظریه به شکلی روشن حل نشده و همچنان محل مناقشه اند، پرسش هایی چون : چرخش سرمایه ثابت ، شکل گیری محیط مصنوع ، مساله رانت و حتی بحران های پولی و مالی و نظایر آن و از همه مهمتر پیوند این موارد با فضا یا به بیانی بهتر آرایش فضایی.

در این مورد فکر می کنم مجموعه مطالبی که دیوید هاروی در کتاب "مرز های سرمایه" طرح کرده کارگشا و نسبتاً کامل باشد . برتری هاروی نسبت به سایرین در این زمینه مرتبط با تاکید «ادغام تولید فضا و آرایش فضایی» به عنوان مولفه موثر در هسته نظریه پردازی و پاسخ به مسائل فوق است. امری که همیشه با غفلت مواجه بوده.

اما خلاء دوم «اولویت زمان و تاریخ بر فضا و جغرافیا» در نظریه مارکسیستی ست. متاسفانه این خلاء تنها متوجه مارکس نیست بلکه مرتبط با فقدان هرگونه دستگاه مفهومی می باشد که نظریه اجتماعی را با فضا وکنترل آن ادغام کند. مارکس بنا به گفته خود مساله فضا و گونه گونی جغرافیایی را «مساله ای غیر ضروری» می دانست و پس از او نیز هرگونه کنکاش جهت پرکردن این خلاء تا آنجا که من مطالعه کرده ام فاقد دستاورد مفهومی موثر بوده است. نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس بررسی تحولات تاریخی بر بستر مناسبات تولید را مجاز می شمارد در حالی که بر چگونگی تولید جغرافیای ویژه و بدیع سرمایه داری چشم می پوشد.

وقتی به شکل و موضوع نظریه پردازی لنین و رزا لوگزامبورگ و بسیاری از نظریه پردازان مساله امپریالیسم می نگیرم به ابعاد گسترده تر این فقدان پی می بریم که چگونه شکاف مذکور با برخی تعدیل های ساختگی به ابعاد سرمایه داری در روسیه و هند و همچنین بهره کشی حاشیه علیه متن ، جهان اول علیه جهان سوم و نهایتاً رقابت قدرت های سرمایه داری برای سلطه بر فضا دامن زده است.

اما چگونه بر اساس ایده مارکس که مبتنی بر مبارزه طبقاتی ست می توان بهره کشی ساکنان یک مکان یا مبارزه علیه مکان دیکر را توجیه کرد؟ فقدان ملزومات نظری و ابهام در مارکسیسم-لنینیسم مجادلات شدیدی در رابطه با حق تعیین سرنوشت ملی، چشم انداز سوسیالیسم در یک کشور و مساله ملی ، واکنش مقتضی به جنبش های اجتماعی شهری، اهمیت تمرکز زدایی جغرافیایی و نهایتاً اهمیت معنای تناقضات شهری و روستایی و نظایر آن دامن زد . در واقع همه این تعارضات تا اندازه زیادی ناشی از مدنظر قرار دادن سرمایه در فضا بدون توجه به چگونگی تولید فضا و ادغام این فرایند در سرمایه داری می باشد .

پس ما نیاز جدی به ماتریالیسم تاریخی ارتقاء یافته داریم آنچه در قواره نظریه ای که بتوان توامان فضا و زمان را مورد بررسی قرار داد. به بیان بهتر جغرافیای تاریخیِ سرمایه باید به ابژه نظریه پردازی بدل گردد.

از سوی دیگر در طی فرایند نظریه پردازی نشان خواهم داد که چگونه الگوی پدیدارشناسی مکان و بحث «مدرنیت وفضا» در نظریه گیدنز به یاری شکل گیری نظریه ماتریالیسم تاریخی/جغرافیای  خواهد آمد....


 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 11:53  توسط ماکان محمدی  | 
 
  بالا