|
لحظه ای ایستادن
|
||

پیش درآمد قسمت دوم:((پست بعدی درباره موقعیت و عوامل اجتماعی زایش شعر های مهرداد فلاح خواهد بود در واقع من با این مقدمه می خواستم به آستانه بحث برسم...))
مدرنيسم در شرايط توسعه ي دولت / ملت جديد گفتمان (( ملي )) و مدرنيسم در شرايط جهاني شدن ، دو وضعيت پي در پي تجربه هاي مدرنيستي ما بر بستر مدرنيزاسيون ايراني است كه هر دو تحت تأثير جبری رويدادهاي بيرون از مرزهاي جغرافيايي ما قرار داشته است و به صورت طبيعي بنابه وسع مجريان تجربه آوانگارد ضعيف يا قوي رخ نموده است . در دوران نخست ورود مظاهر تمدن غرب ، يعني در دوران توسعه ي ملي ، عموماً با مدرنيستهايي رو به رو هستيم كه در عين حال به صورت همزمان پديده هاي ناهمزمان را به ما معرفي مي كنند يعني در عين حال آوانگارد هم هستند .
مثلاً آوانگارديسم قرن نوزدهمي و جنبش انقلابي پرولتري اروپا ( جومهوريخواهان سوسياليست / راديكال خواهان فروپاشي نظم موجود و جنبش ماركس ) در ايران همزمان با خواسته هاي ليبرالي وارد شده از تجربه ي اروپايي كه در اينجا نقش پيشگام دارد ، و همزمان با آن درخواست (( تجدد اسلام )) همچون نيرومندترين جريان حافظ سنت الهي ، همه با هم به صحنه ي تاريخ در برابر پرسش چگونگي پايان بخشيدن به نظام كهنه ، حاضر مي شوند . اين همزماني ملكم خان و آخوندزاده ( و بعد حيدر عمو اوغلي و ميرزا كوچك خان و جمالزاده و كسمايي ، يا رفعت و بهار و لاهوتي و نسيم شمال و ........ ) معنا دار است . خواست آوانگارد احسان الله خان تروتسکیست در انقلاب پرمنانت و خواست مدرنيزاسيون رضا شاه ديكتاتور ، و خواست توسعه ي ايراني / اسلامي آقاي مدرس مجتهد مسجل و نماد روحانيت سياسي شيعي ، بيانگر اين همزماني پديده هاي ناهمزمان بنابه مقياس تجربه ي مدرنيته ي اروپايي است .
همزمان شدن آوانگارديسم سياسي و آوانگارديسم هنر سياسي ، و آوانگارديسم صرفاً هنري سياست گريز در ايران كه در غرب دوره هاي گوناگون و فرايندهاي وابسته به تحولات طولاني اجتماعي را باز مي تاباند ، نكته ي ديگري هست كه بايد به آن توجه كرد.
يعني ما همزمان انجمن هاي مخفي سوسيال دموكرات برانداز و مسلح به مشي ترور ، انجمن هاي هنري آوانگارد انقلابي (آزادیستان) از يكسر و كمي بعد جنبش شاهين و خروس جنگي ( تندر كيا و ضياپور ) همچون دو جريان آوانگارد تحت تأثير دادايسم و كوبيسم وارداتي را مشاهده مي كنيم يعني دوره بندي ناهمزمان آوانگارديسم غربي ، در ايران به سبب همان سرشت وارداتي و توسعه نيافتگي و رو به رو شدن همزمان ما با پديده هاي ناهمزمان ، كاملاً دچار روي هم افتادگي و همنشيني مي شود . در غرب اين تجربه ها محصول يك تجربه ي پراتيكال pratical متفاوت و دوره اي بوده است .
در آميختگي يا همنشيني مدرنيسم و آوانگارديسم و گاه نزديكي اين دو از سرمنشأ مشابه هر دو ( ورود و تأثير منبع غربي ) ، نشأت مي گيرد . يعني همان گونه كه مدرنيسم دكتر محمد مقدم ( بازگشته از امريكا در 1310 و سفر مجدد و تحصيل در دانشگاه پرينستون و بازگشت در سال 1317 ) محصول زيستن در متن تجربه و مدرنيسم غربي است و فرق نمي كند او مستقيماً از اشعار سپيد والت ويتمن يا (( ستوين سينت ميلر )) بهره گرفته بوده يا نه ، آوانگارديسم دكتر تندر كيا و ايده ي واژگون كردن بنياد ادبيات ايران تحت تأثير دادايسم فرانسوي ، محصول رويارويي شتابان و تأثيرات سطحي آوانگارديسم غربي بر اوست و چون منبع و سرچشمه ي منطقي مدرنيسم و آوانگارديسم فعال بوده است ، تأثير همزمان آن بر دو آدم ايراني مدعي جنبش ادبي در گسست از واقعيت موجود اجتماعي ، معنا دار به نظر مي رسد. زيرا در اين حال براي تأثير پذيري نيازمند تحقق فرايند اجتماعي نيستيد و همان تأثير فردي كافي است !
در اينجا مجال پرداختن به جنبش شاهين و تندركيا و يا جنبش خروس جنگي و ضياءپور و ........ و مفهوم تجربه ي آزادي از قيود زيبايي شناختي (( موجود )) نيست . بحث (( آزاد كاملاً آزاد )) در جنبش شاهين قابل تأمل است . و همانقدر كه نشان هوش و گيرندگي تندركيا است ، در عمل نشان خامدستي اين آوانگارديست جوان مي باشد.
در حقيقت ما در اينجا بيش از فرايندهاي اجتماعي ، با شخصيت هاي فردي ناآرام و بي قرار و تجربه گر و جسور در تخريب ميراث ها و انتقال ديده ها و شنيده هاي غربي سر و كار داريم ، گاه اين روحيه ي فردي ، با هوش و خلاقيت و ابتكار فردي درآميخته است و گاه نه ، به نظرم گريگوريان يك آوانگارد خلاق و واقعاً پيشرو است.
در حقيقت با مرور تاريخ آوانگارديسم در حوزه ي شعر ، نقاشي ، داستان ، سينما ، مجسمه سازي ،و موسيقي و........ ما با آوانگاردهاي مبتكر و خلاق يا آوانگاردهايي كه بنيه آفرينش كاملاً خامدست و تنها پيروان (( رخداد غريب )) و انتقال دهنده ي آن به ايران هستند رو بروييم كه از خود هيچ به تجربه ي نو نمي افزايند.
نيما يك نوآور و مدرنيست اما پرتو تندركيا يك كار آوانگارديستي بي سابقه در سنت هنري ماست . يعني از اين نظر آوانگارد هست ( ستيز مخرب با گذشته ) اما خامدست است :
(( هاي هيهاي هان ، هوهو ، توفان هوهو هيا هوهو كه چه اهتزاز و چه غوغايي دارد . وزيدن ، بوزبوز ، پريدن بپر بپر کهراستی زیباست پریدن همه را زير خود و خود به فراز همه ديدن هو هو ، هيا هوهو زهي زهي پرواز ........... )) توپ مدرنيستي دهه هفتاد به بعد ايران يك گرته برداري از بازي صوتي تندركيا است كه خود او در غلو در بازي زباني مولانا در گسست از ميراث هاي آن متولد شده و نحوه ي بقاي آوانگارديسم ايراني و تأثير غرب را باز مي گويد . در بين اين دو نقطه ي زماني ، تجربه اسلام پور و آوانگارديست هاي دهه ي پنجاه قرار دارد كه خود اين جريان در كنار مدرنيسم پابرجا و ريشه دار يدالله رؤيايي بار ديگر همنشيني آوانگارديسم و مدرنيسم ما و در عين حال تمايزشان را باز مي گويد .
در حقيقت در حوزه ي هنرهاي تجسمي ، ضيا پور ، گريگوريان ، تناولي ، زنده رودي ، مميز ، الخاص ، ضيابي ، گلپايگاني ( هوشنگ ) ، فرشيد ملكي ، فرح نوتاش و ........ آوانگاردهاي سابقه دار نسل هاي كانسپچوال conceptual art و happening art و ... امروزي به شمار مي آيند . كه كارهاي آوانگاردشان دقيقاً با همان منطق گفته شده در خصوص تجربه ي تندركيا و تمايزشان با تجربه ي نيما قابل بررسي است . البته هميشه تفاوت هايي موجود است كه بايد در نظر گرفت .
مثلاً كارهاي آوانگارد الخاص در واقع نوعي استهزاء آوانگارديسم دهه ي پنجاه است آتش زدن ريش خود و خالي كردن كاميون شن و (( اخي )) كه (( بيلاخ )) اوست ، به آوانگارديسم ايراني ، خود كاري آوانگارد است ! اما اين كار آوانگارد بر زمينه ي مدرنيسم رگ و ريشه دار و خلاق او قرار دارد ، چنانچه تجربه ي آوانگارد پرويز تناولي برآمده از دل مدرنيسم عميقاً رسطقس دار اوست . ( بعدها عباس كيارستمي در سينما آوانگارديسمي به همين ميزان ريشه دار و ژرف و خلاق كه اتفاقاً از فرط سادگي و انديشه رويكرد گرا عليه آوانگارديسم (( سنتي )) قد مي افرازد پديد مي آورد . )
اينستا ليشن های ضيايي ، آوانگارديسم مميز و فرمانفرمايان از جمله ي اين تجربه هاي رگ و ريشه دار از نظر خلاقيت فردي است ( شبيه كاردها كاشته شده ، يا آويزان مرتضي مميز . ) و شبيه آوانگارديسم براهني در رمان و شعر پايان دهه ي شصت و اغاز دهه ي هفتادش كه در عين حال برخوردار از ميراث هاي مدرن و نه آوانگارديسمي يكسر مخرب بوده است . طاهره صفار زاده در "طنین در دلتا" همين آوانگارديسم را در شعرهاي گرافيكي اش عرضه مي كند در حالي كه انواع حركت هاي شعري دهه ي هشتاد آوانگارديسمي است كه يكسر مي خواهد از زهر سنت ادبي بگسلد و كار مهرداد فلاح در اين ميانه از عناصر فراي ايندو و دعواي ميان گذشته و آينده سر بر مي آورد . آوانگارديسم نامجو در قلمرو موسيقي عامه پسند ريشه دار اما پاره اي از كارهاي موسيقي زيرزميني يكسر تقليد است .
اين جنبش هاي آوانگارديسمي ، بدون توجه به مدرنیته و مدرنيسم و مدرنيزاسيون ايراني كه سه مفهوم متمايز اما به هم پيوسته اند ، قابل فهم نيست . حتي شورش و عصيان اين آوانگارديسم ( كه در زمان محمدرضا شاه مورد پشتيباني نظام قدرت بود ) ، بايد در ارتباط با همين وضعيت (( توامان سنت و مدرن )) سنجيده شود . مثلاً تخريب زبان در شعر دهه ي هفتاد و آنارشيسم اخلاق ستيز آن را نمي توان بدون رابطه به واكنش گرايش مدرنيستي و پسامدرنيستي ايران به غرب در برابر يك تجربه ي مذهبي معتقد به هويت و اصالت ، درك كرد . یعنی پارادوكس گسست از تجربه هاي ريشه دار اجتماعي و ريشه داشتن در بحران هاي اجتماعي ، ويژگي آوانگارديسم كنوني ماست . براي همين جنبش آوانگارديسمي ما مدام در جدايي از جنبش سياسي و در عين حال به صورت بازتوليد بحران سياسي / اجتماعي و فرهنگي زاده مي شود .
همان گونه كه آوانگارديسم در غرب ، در دوران قيام عليه پيوند سياست و انقلاب و هنر بود و حتي به ابزار دست قدرت سرمايه داري در مقابله با نظام شوروي مبدل شد ( قصد داوري درباره ي نظام ليبرالي و نظام كمونيستي به هيچ وجه ندارم ) در ايران هم آوانگارديسم در دهه ي پنجاه به نظام قدرت رسمي و حاكم ( دوران فرح پهلوي ) نزديك گشت . و همان طور كه در طي جنگ جهاني دوم به بعد مجدداً آوانگارديسم به جنبش نظم ستيز و پسامدرنيستي پيوست ، در ايران دهه ي هفتاد هم با شالوده شكني آوانگارديسم ، يك ناهمزباني و سركشي قابل رؤيت است . اما مسأله ي اصلي آوانگارديسم ايراني هنوز آن است كه اين آوانگارديسم با چه سنت و گذشته ي مدرني كه كهنه شده مي ستيزد ؟ و آيا ما قادريم چرخهاي زمان را متوقف كنيم و آن هم در شرايط توسعه گفتمان هاي جهاني خواهان توسعه ي يكجانبه يك فرايند (( معقول )) و پله پله ي توسعه ي هنر مدرن در ايران باشيم ؟
اين پرسشي است كه خود نيازمند چالش ها و استدلالها و براهين دامنه داري است كه از اندازه و حوصله و مجال اين نوشته بيرون است .
|
|