تبليغاتX
لحظه ای ایستادن - به آنان که عدالت را دوست دارند

لحظه ای ایستادن

به آنان که عدالت را دوست دارند

سياوش جمادي*سیاوش جمادی

عدالت در عمل يعني رفع بي عدالتي و اين مي طلبد که بدواً صرف نظر از هر گونه مصلحتي حوزه ها و گوشه هايي جسته شوند که در آنها بيش از هر جا افرادي تحت ستم قرار گرفته اند. عدالت در احقاق حق ستمديدگان خود را نشان مي دهد و مي نمايد که حوزه نشر در اين مورد از جمله حوزه هاي فراموش شده يي است که در آن کساني که با قلم خود زندگي مي کنند تحت ستمي به مراتب جان فشارتر از آنچه بر آسيب پذيرترين صنف ها مي رود خاموش و بي صدا مي سوزند و آب مي شوند. محصول کار مترجم و مولف فرآورده بلاواسطه فکري است نيابت ناپذير همچنان که محصول کار کشاورز فرآورده مستقيم عرق جبين او است و اين هر دو نه تنها حق برخورداري از امکانات اوليه حيات انساني را دارند بل حق آنها محرزتر از کساني است که بدون کار و زحمتي شايسته امسال ملکي مي خرند تا سال دگر سودي به قدر درآمد تمام عمر يک نويسنده به جيب زنند. ماجرا وقتي فجيع تر مي شود که حاصل کار اهل قلم زحمت بيشتري برده باشد و يا در رديف آثار عامه پسندي نباشد که خوراک دلخواه خلق را بازتوليد مي کند. يک حساب سرانگشتي نشان مي دهد که درآمد چنين پديدآورندگاني به تقريب و به طور متوسط چيزي بين شصت تا صد و پنجاه هزار تومان در ماه است. با اين همه چه بسا عواملي خارج از کار پديد آورنده وجود دارند که همين زندگي قناعت پيشه را نيز تنگ تر و شاق تر مي کنند. مادام که چنين است شرط امکان اعتلاي درون جوش تفکر و فرهنگ منتفي و داعيه توسعه فرهنگي نيز توهمي نادانسته يا دروغي دانسته است. زيرا در جهان کنوني هر تفکري که نتواند در فضاي آزاد از پس چالش با کولاک بي وقفه اطلاعات برآيد دير يا زود محکوم به شکست خواهد بود.

اهل قلم نيروي محرکه قدرت تفکر يک جامعه اند. آنجا که تفکر فقير است هيچ زور و دستوري قادر نخواهد بود که گيرنده اذهان را از يکسويگي و انفعال آزاد سازد. به طور کلي در انسان و به طور خاص در فرهنگ تعارضي دروني هماره در جوشش است. فراداده هاي موروث و ناانديشيده در اين هر دو از جدال با امکانات آزادانه گريزي ندارند. حرکت و ايستمندي، طاعت و نافرماني گيرندگي و دهندگي، سرسپردگي و آزادانديشي و به طور کلي تسليم به داده هاي زادگاه و باليد نگاه و امکان پرسش و قيام در برابر اين داده ها قبل از هر چيزي برآمده از سرشت دوگانه هستي انسانند. رشد وجه پوياي فرد، فرهنگ و جامعه انگيخته کار اهل قلم و روشنفکران است. بله، انکار نمي توان کرد که نوشته هاي نادرست هم وجود دارند. اصلاً نويسنده نيز چون هر انساني عقل کل و خطاناپذير نيست. ليکن هيچ مرجعي براي اصلاح کارهاي اهل قلم صالح تر از خود اهل قلم و هيچ مرجعي براي اثبات حقيقت ناصالح تر از زور و خشونت نيست. حقيقت را به هيچ زوري جز زور فکر نيازي نيست. نياز حقيقت آن است که آن را به حال خود بگذارند تا خود از دامن تنازع انديشه ها با زايمان طبيعي زاده شود. اهل قلم مامايي است که در اين زايمان يا به ديگر سخن در اين شکوفايي قدرت فکر نقش اول را ايفا مي کند. زماني که کن ساروو ويوا (Ken saro wiwa) نويسنده آفريقايي اعدام شد، بن اکري (Ben Okri) در نشريه ابزرور (5 نوامبر 1995) نوشت؛ «اگر مي خواهيد بدانيد که در يک دوره يا در يک قوم چه مي گذرد، ببينيد در آن دوره يا در آن قوم بر سر نويسندگان که فرياد سرزمين خود هستند چه مي آيد.» نه نويسنده قرار است دست بوس اصحاب قدرت باشد و نه از قدرت انتظار مي رود که بيمي از آزادي انتشار فکر نداشته باشد. ليکن ستمي که اجر شايسته و حقوق صنفي اهل قلم را پايمال مي کند، در نهايت به سود هيچ کس نخواهد بود. مثلاً ترجمه هاي متعدد يک اثر واحد نه في نفسه مذموم و نه در غياب حق کپي رايت قابل پيشگيري است.حتي مي توان گفت که تاثير مثبت ترجمه هاي متعدد به ويژه از آثار کلاسيک فلسفه و ادبيات امري است که در سطح جهاني آزموده و اثبات شده است، ليکن اين به شرطي است که مترجم اولاً حقوق تضمين شده مادي و معنوي داشته باشد و ثانياً تعدد ترجمه ها صرفاً ناشي از رقابت تنش آلود بر حسب ارزش مبادله نباشد. اين تازه به فرضي است که سانسور ترجمه يي را مجاز و ترجمه ديگري را غيرمجاز اعلام نکند. در غير اين صورت زيان جسمي، مادي و روحي يي که بر صاحب ترجمه سخته تر و اصيل تر وارد مي شود به مراتب شديدتر از زيان رقيباني است که ترجمه بي مايه و شتاب زده يي را زودتر روانه بازار مي کنند. همه ناشران غيردولتي ناگزيرند که فرهنگ را با تجارت درآميزند. اگر حمايت دولتي از آثار معتبر و شناخته شده به ويژه در ادبيات و علوم انساني تبعيض آميز و غيردموکراتيک باشد، اگر اهل قلم داراي کانون صنفي ناوابسته و در عين حال قدرتمندي نباشند، اگر قانون کپي رايت بعضا ً و کلاً منتفي باشد، اگر حياتي ترين دغدغه ناشر بازگشت سرمايه و تشويش نادلخواه و تحميل شده مترجم و نويسنده قوت لايموت و تغيير شيوه مميزي به موازات تغيير دولت ها يعني بي قانوني قانونمند باشد، اگر انديشمندان آزاد صدها بار کمتر از ورزشکاران و بازيگران و سرگرمي سازان مجال بهره بردن از تريبون هاي رسانه هاي ملي- که هر ثانيه از وقت آنها متعلق به همه ملت است- داشته باشند، اگر علناً تفکر و نشر فکر که حقي عام و خداداده است توسط برخي از بهره مندان از قدرت به خودي و غيرخودي و حق و باطل تقسيم شود، اگر از سنت و فرهنگ فراداده سرکوب افزاري براي انديشه انتقادي ساخته شود و از همه مهمتر اگر اهل قلم کمتر از هر صنفي تامين مالي و فراغت روحي داشته باشد، تنش وابسته به پول به فرهنگ و انديشه پويا مجال تنفس نخواهد داد. داوري درباره دلسوزانه بودن اين انتقاد مسلماً حق دلسوزان فرهنگ و آناني است که عدالت را دوست دارند.

* پژوهشگر و مترجم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 23:58  توسط ماکان محمدی  |