|
لحظه ای ایستادن
|
||
خاطرات پیاده روی
میراحمد میراحسان یکی از دوستان بسیار نزدیک من است هر چند از این دوستی زمان زیادی نمی گذرد و این مربوط به نوشته های من در مطبوعات و دوست مشترکی بنام سعید صدیق می شود
فکر نمی کنم "میر احسان " نیاز به معرفی داشته باشد اما برای کسانی که او را نمی شناسند همین قدر بگویم که یکی از منابع اورجینال در زمینه پدیدارشناسی و کارکرد عملی آن در حوزه دیگر با عنوان "پدیدار ومعنا در سینمای ایران" به قلم او بوده که بسیاری از متفکرین داخلی در سینما و فلسفه همچون "عبدالکریم رشیدیان" ، "بابک احمدی" ، "شادمهر راستین" و... آن را تحسین کرده اند .او که فیلسوف ، شاعر ، منتقد و کارگردان سینماست اخیرا سخنرانی در برلین درباره "سرزدن به سنت در تجربه مدرن " داشته که مورد توجه محافل فلسفی دنیا قرار گرفته که از جمله آگامبن درباره آن اظهار نظر کرده اند .
او همچنین همکاری نزدیکی با "کایدو سینما" «معتبرترین مجله سینمایی جهان » دارد وی به تازگی به عضویت کمیته مطالعات سینمای مستند وهمچنین انسان شناسی در آمده است.
اخیرا قرار شده که همراه او سایتی تخصصی پیرامون سینمای مستند راه اندازی کنیم که در کنار خود افرادی همچون عباس کیارستمی ، شادمهر راستین ، روبرت صافاریان ، تهامی نژاد ، کلانتری، مختاری و... را خواهد داشت .مسئولیت مباحث نظری سایت بر عهده من خواهد بود .
در خلال دیدار هایی که با هم داشتیم پس از بحث و گفتگو پیرامون سایت مسیر طولانی را با هم قدم می زدیم و در باره مسائل مختلفی صحبت می کردیم . آنچه برای او جالب بود ضدفلسفه بودن من به مدد تفکر فلسفی (البته به گفته خودش) همچنین وفاداری و توامان نقد من به مکتب فرانکفورت بود و آنچه برای من جالب بود محوریت مساله سنت در نگاه او و در تجربه مدرن بود .نقطه اشتراک عمیقی هم بنام زیبایی شناسی(Aesthetics) میان ما وجود داشت .آنچه در این پیاده روی ها نظرم را جلب کرد فضای گفتگو ودیالوگ به مفهوم واقعی بود . بر آن شدم ماحصل بحث های خود با میراحسان را به صورت مجموعه ای در وبلاگ با نام خاطرات "پیاده روی " عرضه کنم:
هنر در 2500 سال تاریخ مکتوبش همواره همانند یک پرسونا عمل کرده یعنی همواره هنر همانند یک نقاب جلوی چهره انسانی هنرمند پنهان می شود چرا که این چهره می تواند غیر استاندارد ،بیمار و اسیر کشمکش باشد . او هماره نقشی می آفریند و بعد می گوید این الکترا ، ادیپ ،آنتی گونه و... است بدین ترتیب فاصله می آفریند میان اثر به عنوان چیزی که محصول جهان کشمکش ها ، تراژدی ها و کمدی ها و... وخودش که در پس نقابی پنهان شده و همواره این تقدس را حفظ می کند.
اما در دوران دیجیتال ما با نوعی دریدن نقاب رو به روییم یعنی آن چیزی که آرمان عرفان مسیحی ، یهودی ، اسلامی و...است یعنی نزدیک شدن به آن چیزی که امثال عین القضاة در تمهیدات می گویند .
عین القضاة به ستایش شیطان خود می پرداخته و آن را تجلی از یک عشق ناکام که اتفاقا همیشه در هنرمند وجود دارد می دانسته.
در دوران دیجیتال مثلا در سینما ما از دوربین بزرگ و16 میلی متری ، از صحنه پردازی و... ونهایتا از نمایش فاصله می گیریم و خود انسانْ بازیگر به صحنه می آید حتی یک قدم بالاتر این دوربین به خط مقدم جبهه می رود و مرگ رانشان می دهد ؛ مرگ عریانی که جامعه مدرن همواره آن را می پوشاند مثلا وقتی تصادف می شود می آیند خون را می شورند تا هیچ کس هیچ گونه تصادمی با مرگ نداشته باشد . در حالی که دوربین دیجیتال آن را نمایش می دهد .
در ارتباط با هنرمند هم چنین است یعنی نقاب او در هم می ریزد و خاصیت آیینه گی پیدا می کند که یکی از آرمان های انسان است یعنی انسان آیینه شده ، انسان صاف که پنهان نیست چیزی که عرفان ابن عربی ، عرفان حافظ و... تلاش می کردند به آن برسند .
|
|