تبليغاتX
لحظه ای ایستادن - در دفاع از« مرید و مراد بازی»

لحظه ای ایستادن

در دفاع از« مرید و مراد بازی»سخنرانی ماکان محمدی و میراحسان پیرامون تجربه مدرن    ماکان محمدی

 

در پست قبل دوستانی بی نام ونشان مطالبی نوشته اند پیرامون مرید و مراد بازی خواستم این  سوء تفاهم بنیادینی که پیرامون مساله مرید ومراد بازی وجود دارد را برسی کنم .

این قضیه از طرق مختلف قابلیت نقد ، نفی و نهایتا تبارشناسی دارد . مساله مرید ومراد بازی دو حوزه از یک فرهنگ را در بر می گیرد که مبتنی اند بر مفهوم زمان یکی مربوط به رابطه جوانمردان و ازتباط حلقه فتوت که هانری کربن درباره آن تحقیق جامعی دارد و دیگری مساله مرید ومراد در عرفان . البته در دوره متاخرتر شکل دیگری از ارتباط مطرح می شود که مربوط به نوچه و لوطی است . هرکدام از این روابط چه از نظر یک الگوی تاریخی – جامعه شناختی و چه از نظر شناخت رابطه انسانی و کارکرد های اجتماعی آنان در رابطه با مبارزه طبقاتی و مناسباتی که در جامعه سنتی ماقبل مدرن این ارتباط ایجاد می کند برای انتقال یک نوع فرهنگ قابلیت بررسی دارد.

آن بخشی که مربوط به تجربه عرفانی ست در نگاه من نسبت به تمام آدم هایی که فاقد یک نوع تجربه عرفانی اند ؛ داوری شان پیرامون این رابطه داوری بی ارزشی ست چون این تجربه یک تجربه عملی ست و پیرامون آن صحبت کردن نوعی آب در هاون کوبیدن است .

طبیعتا آن ارتباط محصول نوعی از مناسبات بین یک منبع کسب معرفت از طریق فرا عقلی ست و برای انتقال از یک آدم به آدم دیگر، یک رابطه فردی و سلوک را می آفریند و در شکل اصیلش یک ضرورت برای آن تزکیه ای است که  منجربه توان های کسب معرفت درونی و پرورش آن می شود و در نحله های مختلف عرفانی از « بصری» تا « ابو سعید ابوالخیر » و « خرقانی » وجود داشته و هنوزم در ارتباط با کسب معرفت عرفانی راه دیگری وجود ندارد یعنی همیشه شاگرد و استادی وجود دارد و کسی که می خواهد رشد کند باید تن به این ارتباط دهد . چه در رابطه با اهل فتوت و چه در رابطه با عرفان .

پس تا این جا آنچه به عنوان ناسزا و فحش در آمده حاصل جهل آدم هاست اما بحث جالب قضیه از این جا شروع می شود که بحث به ارتباط لوطی و نوچه کشیده می شود :
این قضیه زمانی که از منظر جامعه شناختی و اخلاقی بررسی می شود دو وجه متفاوت پیدا می کند .

اگر از زاویه جامعه شناختی به آن نگاه کنیم در گذشته و در جوامع ماقبل مدرن شکلی از برقراری امنیت محله ها توسط لوطی محل و آدم هایی که پرورش می داد برقرار می شد که اینها نقش مدیریتی و اداره کننده محل را ایفا می کردند که محصول زندگی ماقبل مدرن بود غالبا آدم هایی که این ارتباط را درست درک نمی کنند و این موضوع را از محتوای زمان خود جدا کرده و تبدیل به امر منفی می کنند در واقع سطحی نگری خودشان را نشان می دهند .

امااز جنبه اخلاقی این پدیده کنشی تمثیلی دارد تا این که بخواهد درکی علمی پشت آن نهان شده باشد . و این که مبین شکل کورکورانه ای از یک آدم در ارتباط با چیزی به اسم خرد مدرن منفی شمرده می شود . یعنی به تعبیری این رابطه مرید و مراد بازی نفی میشود چون در ارتباط با آن عقل و نقد وجود ندارد و "برابر آن یک رابطه مبتنی بر عقل را می گذارند ".        این در ارتباط با جامعه ای که می خواهد نیروهای تردید و خرد انسانی خود را شکوفا کند و به نقد گذشته بپردازد ( به سود خرد انتقادی مدرن ) چیز خوبی است.

اما مثل خیلی از چیز هایی که در جامعه ما سوء تعبیر می شود و تنزل و تقلیل می یابد و دستمالی شده و از ارزش خود جدا می شود و تبدیل به دشنام برای منکوب و مرعوب کردن دیگران می شود این اصطلاح هم خیلی موقع ها شامل همین وضعیت است.

خارج از این قضیه و در دوران مابعد تفکرمدرن که اساسا خرد انتقادی به عنوان مهمترین شکل تجلی و بروز تفکر در هم آمیخته با چیزی به نام پزیتیویته که سیطره وسیعی به همه جا داشت باعث شده بود که توهم عینیت علم ؛ توهم عینیت نقد را به همراه بیاورد . که خود به خود این پدیده نقد می شود آن هم به وسیله یک نگرش قطعیت ستیز به وسیله جریان فکری که بعد از هایدگر در جهان رشد پیدا کرد و در دوران تفکر پست مدرنیستی ادامه یافت.

اتفاق اتفاق ساده ایست . این جا یک درک متفاوتی در ارتباط با رابطه ای به اسم اذهان (رابطه بین الاذهان) از یک سو و رابطه مخاطب و متن از سوی دیگر به وجود آمد که دگم های دوران مدرن را واقعا شکست و مورد تردید قرار داد از جمله خود این رابطه مرید و مرادی....

در واقع می خواهم از زاویه جدیدی موضوع را مورد بررسی قرار دهم :

شما زمانی که فکر می کنید که انسان همه وجود خود ، مثلا از دوست داشتن جدا می شود و با یک متن رو به رو می شود و متن را با یک عقل ناب و محض مورد داوری قرار می دهد و در یک فضایی که کاملا از مفاهیم عینی برخوردار است درباره یک متن تصمیم گیری می کند و کاربه چیزی ندارد، در واقع مواجه با یک تفکر ماشینی اوایل دوره مدرنی رو به رویید که که مغز انسان به شکل ماشین دیده می شود و متوجه این نیست که خود این عقل می تواند مورد تردید قراربگیرد (کاری که ناقدان مدرنیته چه در سنت هرمنوتیکی مثل هایدگر وگادامر و چه در سنت انتقادی مثل آدورنو انجام داده اند که عموما با نقد هوسرل آغاز می شود ) و حتی ارتباط این عقل با مقوله های مختلف تجربه انسانی و عاطفی و موقعیت مشاهده شونده و این که تحت چه شرایطی به موضوع نگاه می کند و.... مورد بازخوانی مجدد قرار می گیرد .

در نتیجه ما با دورانی رو بروییم که اعتقاد به چیزی به اسم عینیت نقد یا مطلق بودن عقل از دست می رود ، همان چیزی که نافی رابطه مرید ومراد بازی است . در همین جاست که انسان واقع بین تر می شود و در رابطه خود با متن یعنی همه آن چیزهایی که حذف شده بود و محصول آن وجود انسانی (همانند عاطفه ، تخیل ، واقعیت انضمامی ( Concrete )موجود انسان ) را در بر می گرفت را دخالت می دهد.

چطور ممکن است که شما در جهان هنر یا هر جهان دیگری با آثاری رو برو شوید که این آثار دنیای جدیدی را برای شما باز کنند و شما قرابت روحی و درونی با آن برقرار کنید و بعد دوست داشتن شما حذف شود ، این یک دروغ است.

در نتیجه آن چیزی که به شکل متزلزل مبتنی بر یک نگرش قرن 19 به عنوان یک امر منفی شمرده می شود مثلا رابطه مرید و مرادی به نظر من در دوران پست مدرن می تواند مورد تجدید نظر واقع شود چرا که انسان اتفاقا نقاب را میدَرَد و هیبت انسان عاقلی را که با عقل همه چیز را اداره می کند را فرو می ریزد و خود عقل انتقادی به خاطر همه تاثیراتی که چیزی به عنوان وجود انسانی و موقعیت موجود انسانی دارد تردید می کند .

بنا بر این دوست داشتن مولف واثر او (چه هنرمند وچه منتقد وفیلسوف و...) جزئی از مکالمه او با جهان در می آید واین جزء بسیار خلاقیت برانگیز و الهام بخش است . در نتیجه وقتی آدم های عقب مانده می آیند وبحث مرید ومرادی یا دوست داشتن را مطرح می کنند مثلا رابطه من با فلاح ، میراحسان، کیارستمی ویا پویا میرزاپور و اخیرا رسول نمازی و مریم آزاد در وبلاگ واقعا خنده ام می گیرد .

فرد به جای این که ببیند که محصول این ارتباط یا گفتگو، جهان هایی تازه است که برای مخاطبان خودم و آنها آفریده ام و می تواند به عنوان یک متن تازه افق های نویی را برقرار کند یا نه؟! انگشت می گذارد بر این نکته که شما مرید ومراد هستید یا از دوستیتان سوء استفاده می کنید.

خیلی متاسف شدم که این نوشته را به جای مطلبی کوتاه در باره مرگ رورتی روی وبلاگ گذاشتم اما به نظرم ضرورت داشت .      

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:19  توسط ماکان محمدی  |